نوشته: احمد فرید فرزاد هروی

اسلام و مسیحیت دو دین بزرگ الهی هستند که هر کدام با ویژه گی خاص خود برای هدایت نسل بشر از جانب پروردگار عالمیان نازل گردیده است. ویژه گی های دین مسیح بر آن بود که مخصوص قوم بنی اسرائیل نازل گردیده بود. شریعت مسیح به منظور تسهیل بعضی موارد از شریعت موسی آمده بود تا آنچه را توسط قوم لجوج بنی اسرائیل در اثر کثرت سوال بر آنها حرام شده بود، را نیز حلال گردانیده و دین موسی را بر این قوم استحکام بخشد. اما بعد از مسیح، تعالیم مسیحیت به انحراف کشیده شد. آمال و امیال رسولان، کلیسا و امپراتور روم به جای شریعت خدا معرفی گردید و کلام بشر به عنوان کلام خدا به بشر تحمیل گردید. برای خداوند شُرکای از جنس فرشته گان و پیامبران قرار گرفت و عقاید منحرفۀ چون تجسد خداوند در سه جسم بشری و ربانی، و تثلیث خدای پدر، خدای پسر و روح القدس از بزرگ ترین انحرافاتی بود که برای گسترش این آیین در روم و سایر بلاد وارد حریم پاک و مقدس عقاید مسیحیت گردید و سبب جدا شدن آن از سرچشمۀ زلال توحیدی که مبارزۀ تمام ادیان الهی بود، گردید. بدین ترتیب بشر راه یافته توسط مسیح قدم در بی راهه گذاشت و دوباره در باطلاق جاهلیتی که مسیح در طول حیات خویش با آن به مبارزه برخواسته بود، گرفتار آمد و غرق شرک و لجام گسیخته گی اخلاقی و فکری گردید. رهبر این جریان همانا شخصی به نام پولس است.

مسیحیت مبتنی بر تعالیم پولس:

اساس انحرافات توحیدی در مسیحیت توسط شخصى که نام اصلی اش «شاؤول» بوده و در زبان یونانى «پولس» نامیده می شده است، گذاشته می شود، این شخص در اصل یهودی بوده و در راه تبلیغ یهودیت در بین مسیحیان زحمت زیاد می کشد و با حواریون حضرت عیسیu در گیر است. اما بعداً ادعا می کند که خوابی دیده است و در آن مسیح او را فراخوانده تا آیین او را تجدید کند، او پس ازین خواب به مسیحیت گرویده و تبلیغ دین مسیح را سرلوحۀ کار خود قرار داد. او با زیرکی که داشت خواست تا دین مسیح را گسترش دهد اما در ماهیت مسیحیت باید تغیراتی بنیادین می آورد تا به خواسته هایش دست یابد. لذا شروع به نشر تعالیمی نمود که برای همه تازه گی داشت. او می خواست تا مسیحیت را با بت پرستی مُروجه در یونان قدیم وفق دهد لذا دست به تحریفات بزرگی در دین مسیح زد و همواره با حواریون عیسیu درگیر بود.

پولس چند دهه بعد از عیسیu دست به آوردن این تغیرات در مسیحیت زد. در حالی که او نه عیسیu را دیده بود و نه هم تعالیم مسیح را در نزد حواریون فراگرفته بود، تمامی تعالیم او از همان اوهامی که خود تراشیده بود یعنی «خواب دیدن مسیح» سرچشمه میجگیرد و تقدسش را نیز از همان مرجع بدست میجآورد در حالیکه دست زدن به تغیرات بنیادین در دین بر اساس اوهام و فکر بشر امکان پذیر نیست، بلکه صلاحیت آن فقط از سوی وحی الهی بوده و تنها انبیاء الهی مرجع مشروع پدید آوردن تعالیم دینی می باشند،

پس مسحیت امروزی که بر اساس تعالیم پولس استوار است بر اساس اوهام و خیالات شخصی این فرد بوده، و چنین انحرافاتی مشروعیت الهی نداشته و هیچجگاهی به عنوان تعالیم اصلی حضرت عیسیu که بر اساس وحی الهی و توحید خداوند استوار بوده است به حساب نمی آید. اما متاسفانه که این تعالیم علی رغم این بی ثباتی به عنوان تعالیم ناب در مسیحیت پذیرفته شده است.

پولس تغیرات گستردهجای را در تعالیم و عقاید مسیحیت وارد کرد که نمونه های زیرین از جملۀ آن است:

1. حذف یکتا پرستی از مسیحیت:
یکتاپرستی ویژه گی تمام ادیان الهی بوده است و تمام پیامبران اولین دعوت شان این بود که انسان ها از بت پرستی، شرک و بندهجگی طاغوت های انسانی دست کشیده و به خدای یکتا ایمان بیاورند.

حضرت عیسیu نیز تا آخرین لحظۀ حیات در این راه کوشش زیاد نمود و پیروانش را به یکتاپرستی فرا می خواند. و حواریون مخلص آن حضرت نیز به یکتاپرستی دعوت می کرده اند. چنانچه در کُتب عهد جدید با آنکه بعد از پولس، پیروان او کوشیدند تا این کتب را با تعالیم رهبران شان وفق دهند و تحریف های زیادی در آن آورده اند، با آن هم نتوانسته اند این حقیقت را به کلی از بین ببرند که این روایت گواه اثبات این مدعاست:

یکی از علمای دین یهود از عیسی پرسید: «کدام حکم شریعت، مهم ترین همه است؟ عیسیu به او فرمود: «مهم ترین حکم این است، بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما، خداوند یکتاست». (1)

هم چنان اناجیل (متّى، مرقس، لوقا) که موعظه هاى حضرت عیسىu را نقل می کنند، اشاره ای بر الوهیت مسیح ندارند. اما در بعضی موارد هم عیسیu و هم تمام انسان های صالح دیگر را فرزندان خدا (آن هم به گونۀ معنوی) خوانده اند.

در انجیل متى به نقل از عیسىu روایت شده است که فرمود:

«خوشا به حال آنان که براى برقرارى صلح در میان مردم می کوشند؛ زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده خواهند شد». (2)

درین روایت می بینیم که فرزند بودن خدا با جنبۀ معنوی مخصوص مسیح قرار نگرفته، بلکه تمام مومنینی که برای اصلاح می کوشند، را در زمرۀ فرزندان خدا آورده است. چنانچه در اسلام ما تمام مومنین را فرزندان امهات مومنین(رضی الله عنهن) می خوانیم که جنبه معنوی دارد، نه جنبه نسَبی.

اما پولس با زیرکی تمام برای برآورده سازی هواهای خویش ازین مجرا سواستفاده نمود. او اولین کسی بود که یکتاپرستی را به این بهانه از مسحیت حذف نمود و به جای آن تثلیث (که اتحاد سه خدا در خدای واحد است) را وارد عقاید دین مسیح گردانید و برای مسیح مقام الوهیت را قایل شد. در نامه هاى وی به مسیحیان روم می خوانیم:

«عیسى با زنده شدنش پس از مرگ، ثابت کرد که فرزند نیرومند خداست و داراى ذات مقدس الهى است».(3)

و در نامه های دیگرش میجججنویسد:

«مسیح چهرۀ دیدنىِ خداى نادیدنى است. او فرزند خداست و بر تمام موجودات برترى دارد و در واقع تمام هستى به وسیلۀ عیسى مسیح به وجود آمد».(4)

بدین ترتیب او مسیح را فرزند و همتای بشری خداوندY قرار داد و عقیدۀ تثلیث را وارد باورهای مسیحیت ساخت تا قابل پذیرش برای امپراتوری روم بت پرست باشد. که بعد ها تعالیم پولس از سوی کلیسا به رسمیت شناخته شد و به گسترش آن پرداخته شد.

2. تبدیل مقام نبوت به خدایی:
مسلماً حضرت عیسیu پیامبری از سلسله پیامبران بزرگ الهی بود که خداوندY ایشان را از جنس خود بشر برای هدایت نسل بشر فرستاده است. اما پولس با طرح نظریه «گناه جبلی» ادعا نمود که مسیح متمایز از دیگر پیامبران الهی است. او برخلاف دیگر پیامبران فرزند خداست که خدای پدر خواسته است تا این بار فرزندش را برای هدایت بشر بفرستد. او با آمدن به زمین و صلیب شدنش عهد جدیدی را در دین الهی آغاز نمود زیرا او صلیب کشیده شد تا کفارۀ خون بنده گان باشد:

در نامه هاى پولس به عبرانیان میجخوانیم:

«در زمان هاى گذشته، خدا به وسیلهجى پیامبران، اراده و مشیت خود را به تدریج بر اجداد ما آشکار می فرمود. او از راه هاى گوناگون، گاه در خواب و رؤیا، گاه حتى رو در رو با پیامبران سخن می گفت؛ اما در این ایام آخر او توسط فرزندش با ما سخن گفت… فرزند خدا، منعکس کنندۀ جلال خدا و مظهر دقیق وجود اوست؛ او با کلام نیرومند خود تمام عالم هستى را اداره می کند؛ او به این جهان آمد تا جانش را فدا کند و ما را پاک ساخته، گذشتۀ گناه آلود ما را محو نماید…» .(5)

بدین ترتیب پولس نه تنها توحید را از مسیحیت حذف نمود بلکه با طرح نظریه «تجسد» حضرت عیسیu را که یکی از پیامبران بزرگ الهی بود، مقام الوهیت و فرزندی خدا بخشید و مفهوم نبوت را در مسیحیت وارونه ساخت.

3. تعطیل شریعت و پایبندی به احکام:
شریعت یکی از بنیان های اساسی دین است که عبارت از مجموعه از احکام، اصول اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است که روابط فرد، خانواده، جامعه، حُکام و سایر تشکُل های اجتماعی را تنظیم نموده و برای ایجاد فضای مناسب و حفظ آزادی و عزت و شرف انسانجها قواعد و مقررات خاص تعین می کند.

یکی از اساسی ترین هدف شریعت نهادینه سازی پای بندی به اصول اخلاقی است تا با تزکیه نفس انسان، او را در جای گاه رفیع «خلیفه الله» که عطیۀ بزرگ خداوندY برای انسان است، برساند. لذا پای بندی به احکام شریعت از لزومات اساسی هر یک از ادیان الهی بوده است.

با شریک قرار دادن به خدا و طرح خدایان دیگر، مسیحیت کم کم قابل پذیرش و حل در کام رومیان می گردید اما مورد دیگر که باعث روی گردانیدن عده ای از عیاشان و اشراف زادهجگان می گردید، پایجبندی به اصول اخلاقی و دینی بود که شریعت مسیح آن را تأکید می نمود.

در انجیل متى می خوانیم که عیسىu می گفت:

«گمان مبرید که آمده ام تا تورات موسى و نوشته هاى سایر انبیاء را منسوخ کنم، من آمده ام تا آنها را تکمیل نمایم و به انجام رسانم… پس اگر کسى از کوچکترین حکم آن سرپیچى کند و به دیگران نیز تعلیم دهد، هر که چنین کنند، او در ملکوت آسمان از همه کوچکتر خواهد بود». (6)

اما پولس که برای گسترش مسیحیت و تعالیم ساخته و پرداختۀ خودش حاضر به اجرای هر نوع تحریف بود، پای بندی به شریعت را برداشت. او به صلیب کشیده شدن مسیح را سبب بخشوده شدن گناهان تمام پیروان مسیح اعلام کرد. خون مسیح برای این ریخته شد تا تمام گناهان پیروان مسیح را تا ابد بشوید. ازین رو هیچ یک از پیروان مسیح خود را مقید به پیروی از احکام شریعت مسیح و پای بندی به اصول اخلاقی و دینی نمی دانند چون تمام گناهان شان با اعتراف در برابر پدران مقدس کلیسا بخشوده خواهد شد. طوری که امروزه می بینیم مسیحیان برای تنظیم امور اجتماعی، سیاسی و سایر ابعاد زنده گی خویش به قوانین ساخته و پرداختۀ بشری پناه برده اند و از فیض قوانین الهی محروم مانده اند و ازین رهگذر دچار چه معضلات، فسادها و لجام گسیختهجگی های اجتماعی که نشده اند.

بحران اخلاقی، اجتماعی، سیاسی امروز، دانشمندان و روانشناسان غربی را به وحشت انداخته و از تداوم این روند هر روز هشدارهای برای مسؤولین خویش گوش زد می نمایند و راه بیرون رفت از آن را پای بندی به اخلاق و دیانت می دانند.

پولس با طرح این نظریه هدف دین را از تزکیۀ افراد جامعه و نهادینه کردن اخلاق ایمانی در وجدان انسان ها، به انحراف کشانید و اصول و ثوابت اخلاقی مسیحیت را از بین برد.

4. دین مسیح برای همه بشر:
از آن جایی که طبق سنت الهی، ادیان پیشین مخصوص قوم خاص و زمان خاص نازل می شد، حضرت عیسیu نیز برای قوم بنیجاسراییل نازل گردیده بود. انجیل متی نیز به این مورد اشاره دارد. (7)

اما دین مخصوص بنی اسراییل سدی بود در مقابل خواسته های پولس تا تعالیمش را در روم و دربار رومی گسترش دهد لذا او بدین منظور این اصل دین مسیح را نیز حذف کرد و ادعا نمود که:

«خداوند به من فرمود: من تو را تعیین کردم تا براى اقوام غیریهود، نور باشى و ایشان را از چهار گوشۀ دنیا به سوى من راهنمایى کنى». (8)

بدین ترتیب، پولس توانست انحرافاتی عمیق در مسیحیت به وجود آورد. او تاریخ مسیحیت را به دو مرحلۀ مسحیت «عهدقدیم» و مسیحیت «عهدجدید» تقسیم کرد.

لازم به یادآوری است انحرافاتی که پولس وارد مسیحیت کرد در چند مورد فوق خلاصه نمی شود بلکه بعداز وی نیز تربیت یافته گان مکتب وی، راه رهبر خویش را ادامه داده و هر زمان به نفع خویش تعالیم اصلی که حواریون راستین حضرت عیسیu از او نقل کرده بودند، را تحریف نموده و عقاید پولسی را وارد مسحیت نمودند.

این تحولات در مسیحیت در اثر تلاش پولس و پیروان او به قدری عمیق و ریشه دار بود که بعدها کلیسا هم نتوانست در مقابل آن مقاومت کند و عقاید پولس را در شورای کلیسا رسماً به تصویب رسانید و پولس رسولی مقدس اعلام شد. برخى از دانشمندان مسیحى، پولس را دومین مؤسس مسیحیت لقب داده اند.

اسلام، آیین نجات بخش:

طبق سنت الهی هرگاه انسان در منجلاب شرک و بت پرستی غرق می شود، پیامبری از سلسله پیامبران الهی از سوی پروردگار متعال برای دعوت ایشان به فلاح و رستگاری و نجات آنها از منجلاب شرک و رسانیدن آنها به ساحل توحید و یکتاپرستی مبعوث می گردد.

)کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولاً مِّنکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُواْ تَعْلَمُونَ( (9)

«همان طور که در میان شما فرستاده‏اى از خودتان روانه کردیم [که] آیات ما را بر شما مى‏خواند و شما را پاک مى‏گرداند و به شما کتاب و حکمت مى‏آموزد و آنچه را نمى‏دانستید به شما یاد مى‏دهد».

در چنان شرایطی در شبه جزیره عرب اسلام ظهور نمود تا نسل بشر را از شرک و بت پرستی به توحید و یکتاپرستی دعوت نماید.

اسلام همانا ادامۀ همان دعوت یکتاپرستی انبیاء علیه السلام است که دعوت اساسی آن توحید خداوند بزرگY می باشد:

)وَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ( ﴿10﴾

«و معبود شما معبود یگانه‏اى است که جز او هیچ معبودى نیست [و اوست] بخشایش گر مهربان».

خداوند، نه کسی را زاده تا فرزندی داشته باشد و نه هم کسی رقیب و هم طراز اوست تا در امور ادارۀ هستی شریک او قرار گیرد، بلکه او بی نیاز است:

)قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ # اللَّهُ الصَّمَدُ # لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ # وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ( (11)

«بگو اوست‏خداى یگانه، خداى صمد (ثابت متعالى)، (کسى را) نزاده و زاده نشده است، و هیچ کس او را همتا نیست».

اسلام به عنوان آخرین پیام خداوندY دارای ویژه گی های خاص خود است:

اسلام آخرین دین و دین پسندیده در نزد خداوند است:

در طول حیات بشر، خداوند متعالY بنده گانش را از فیض تعلیم یافتن در مکتب پیامبرانش بهرهجمند گردانیده و هر زمان برای تزکیه و تعلیم شان از میان خودشان پیامبری را مبعوث نموده و رسالت بزرگ هدایت آن قوم را بردوش آنها نهاده است. که این سلسله پیامبران از حضرت آدمu شروع و به پیامبر اسلامr ختم می شود. بشر در مکتب پیامبران مراحلی را برای بلوغ و تعالی پیمود و خداوند برای انسان ها به عنوان آخرین پیام «اسلام» را به عنوان دین آخر و دین پسندیده فرستاد تا بشر در انوار تعالی بخش آن بتواند تا آخرین مرحلۀ حیات راه هدایت و رسیدن به کمال را دریابد و این دین، دین کامل و پسندیده در نزد خداوند متعال است:

)الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا( (12)

«امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت‏خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیین برگزیدم».

پس نعمت خداوندY بر بشر که همانا اتمام حجت در امتحان دنیاست تمام شد و خداوندY اسلام را به عنوان دین برگزیده برای بشر پسندید و ازین پس دیگر پیامبری از جانب خداوند برای انسان ها نخواهد آمد. رسول معظم اسلامr این پیام را به نسل بشر رسانید:

) عن ابی هریرة قَالَ النبیr « کَانَتْ بَنُو إِسْرَائِیلَ تَسُوسُهُمُ الأَنْبِیَاءُ ، کُلَّمَا هَلَکَ نَبِىٌّ خَلَفَهُ نَبِىٌّ ، وَإِنَّهُ لاَ نَبِىَّ بَعْدِى(. (13)

از ابی هریرهt روایت است که پیامبر اسلامr فرمود: «رهبری بنی اسرائیل همیشه توسط انبیاء الهی بود، هرگاه پیامبری رحلت می‌نمود پیامبری دیگری می‌آمد، و محققاً بعد از من پیامبری نخواهد آمد».

پس اسلام آخرین دین خداوندY است و برای همیشه دین در نظر خداوندY اسلام است و دینی دیگر به جزء اسلام پذیرفتنی نیست:

)إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَمَن یَکْفُرْ بِآیَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِیعُ الْحِسَابِ( ﴿14﴾

«در حقیقت دین نزد خدا همان اسلام است و کسانى که کتاب [آسمانى] به آنان داده شده با یکدیگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنکه علم براى آنان [حاصل] آمد آن هم به سابقه حسدى که میان آنان وجود داشت و هر کس به آیات خدا کفر ورزد پس [بداند] که خدا زودشمار است».

و ادامۀ این رسالت بزرگ بر دوش امت مسلمه گذاشته شد تا برای فراخواندن نسل بشر به سوی یکتاپرستی و سعادت دنیا و آخرت تلاش ورزند.

)کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ( ﴿15﴾

«شما بهترین امتى هستید که براى مردم پدیدار شده‏اید به کار پسندیده فرمان مى‏دهید و از کار ناپسند بازمى‏دارید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند قطعاً برایشان بهتر بود برخى از آنان مؤمنند و[لى] بیشترشان نافرمانند».

اسلام شامل و کامل همۀ ادیان و شریعت های قبل از خود است:

چنانچه در قبل ذکر شد شریعت های ادیان پیشین برای قوم خاص و در زمان خاص نازل شده بود. اسلام به عنوان آخرین پیام و رسالت آسمانی اصل و ماهیت وحیانی تمامی شریعت های قبل را تائید و تصدیق می دارد و آن را پیام الهی میجداند. در حقیقت همۀ ادیان قبلی نیز همان اسلام بوده اند و خداوندY در قرآن از آنها به عنوان اسلام یاد کرده است. اسلام از بین برندۀ ادیان قبل از خود نیست، بلکه شامل و کامل همۀ ادیان است و تعالیم اصلی همۀ آنها را در خود دارد و عقاید باطلی که توسط بشر وارد آنها گردیده را رد می کند. پس همۀ ادیان در اسلام شامل اند و به عنوان یک سلسلۀ وحی الهی محسوب می شوند که آخرین آنها اسلام است و آخرین پیامبر حضرت محمد مصطفیr می باشد که در کُتب پیشین نیز بشارت داده شده بود:

)وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ( ﴿16﴾

«و هنگامى را که عیسى پسر مریم گفت: اى فرزندان اسرائیل من فرستاده خدا به سوى شما هستم تورات را که پیش از من بوده تصدیق مى‏کنم و به فرستاده‏اى که پس از من مى‏آید و نام او احمد است بشارتگرم پس وقتى براى آنان دلایل روشن آورد گفتند این سحرى آشکار است».

)الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ( ﴿17﴾

«همانان که از این فرستاده پیامبر درس نخوانده که [نام] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند پیروى مى‏کنند [همان پیامبرى که] آنان را به کار پسندیده فرمان مى‏دهد و از کار ناپسند باز مى‏دارد و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‏گرداند و از [دوش] آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى‏دارد پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند آنان همان رستگارانند».

و پیروانش را ملزم به ایمان به همه کتب آسمانی قبل از خود می دارد:

)قُولُوا آَمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَمَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ( (18)

«بگویید که ما مسلمین به خدا ایمان آوردیم و به آنچه از کتب آسمانی به ما نازل شده و آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندانشان و بر آنچه به موسی و عیسی عطا شده و به همه آنچه بر پیغمبران از جانب خداوند آورده‌اند ایمان داریم و میان هیچ یک از پیغمبران فرق نگذاریم و ما تسلیم او هستیم».

)آَمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آَمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ( (19)

«پیامبر (خدا) بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ایمان آورده است‏، و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و کتابها و فرستادگانش ایمان آورده‏اند (و گفتند:) (میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمى‏گذاریم‏) و گفتند: (شنیدیم و گردن نهادیم‏، پروردگارا، آمرزش تو را (خواستاریم‏) و فرجام به سوى تو است‏».

بنابرین اسلام اصل شریعت های پیشین را وحیانی دانسته و ایمان به آن را از ملزمات دینی مسلمانان معرفی می کند. اما مسلم است که اسلام هیچ گاهی از پیروان خویش نخواسته تا به آنچه از کتب پیشین که توسط رجال دینی ادیان سابق بر اساس هواهای نفسی شان تغیر و تحریف آورده و به عنوان کلام خدا به خورد مردم داده اند، ایمان داشته باشند. زیرا آنچه در زمان نزول قرآن در نزد اهل کتاب به عنوان کتاب خدا موجود بود، کتب تحریف شدۀ از تورات و انجیل بود که رجال مذهبی یهودی و مسیحی برای سیطره بر مردم در کتاب جای داده بودند که ماهیت اصلی آن کتاب ها بشری شده بود.

)فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِیَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَّهُم مِّمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا یَکْسِبُونَ( ﴿20﴾

«پس واى بر کسانى که کتاب [تحریف‏شده‏اى] با دست هاى خود مى‏نویسند سپس مى‏گویند این از جانب خداست تا بدان بهاى ناچیزى به دست آرند پس واى بر ایشان از آنچه دست های شان نوشته و واى بر ایشان از آنچه [از این راه] به دست مى‏آورند».

)یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِّمَّا کُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَن کَثِیرٍ قَدْ جَاءکُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُّبِینٌ( ﴿21﴾

«اى اهل کتاب پیامبر ما به سوى شما آمده است که بسیارى از چیزهایى از کتاب [آسمانى خود] را که پوشیده مى‏داشتید براى شما بیان مى‏کند و از بسیارى [خطاهاى شما] درمى‏گذرد قطعاً براى شما از جانب خدا روشنایى و کتابى روشنگر آمده است».

لذا در اسلام مسلمانان به کتب تحریف شدۀ فعلی اهل کتاب به عنوان اصل کتاب خدا ایمان ندارند. ولی ایمان داشتن به اصل کُتب پیشین از جملۀ مومن بهِ هر مسلمان است اما در مورد پای بندی به احکام ملزم به پیروی از آنها نمی باشند مگر این که آن حکم در شریعت اسلام نیز دستور داده شده باشد. زیرا شرایع قبلی (به جز آنچه در اسلام نیز مورد تاکید قرار گرفته است) با آمدن اسلام از حکم پیروی خارج گردیده است و دین مورد پسند خداوند تنها اسلام است که بنده گان خدا برای برنامه زنده گی شان از آن پیروی نمایند و به جز اسلام دینی پذیرفته نمی شود:

)وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ( ﴿22﴾

« و هر که جز اسلام دینى [دیگر] جوید هرگز از وى پذیرفته نشود و وى در آخرت از زیان کاران است».

اسلام دین جهانی و فرازمانی است:

بر خلاف ادیان قبلی که مخصوص قومی خاص و زمان خاص بود، اسلام دین همه گانی (جهانی) و برای تمام نسل بشر و در همه زمان ها نازل گردید:

)وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ( ﴿23﴾

«و ما تو را جز [به سمت] بشارتگر و هشداردهنده براى تمام مردم نفرستادیم لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند».

)وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ( ﴿24﴾

«و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم».

)إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ( ﴿25﴾

«نیست آن قرآن مگر ذکری برای همه مردم عالم».

احکام، قوانین و شریعت اسلام از ویژه گی جاودانه گی و سازگاری با تمام عصرها و پیشرفت های بشری می باشد و در هر زمان پاسخ گوی تمام نیازمندی های انسان هاست. زیرا این دین می بایست برای اقامۀ قیامت رهنمای برای تمام انسان ها باشد.

تا اکنون که حدود 14 قرن و چند سده از آغاز این نهضت جهانی می گذرد هیچ پیشرفت بشری و یافته های علمی و تکنلوژی بشری با ثوابت قرآنی در تضاد واقع نشده است. بلکه هر روزه علم بشری بر حقانیت اسلام و فرابشری بودن قوانین این دین الهی مهر صحه می گذارد. و بشر هیچ گاهی خود را از تمسک جستن به این قوانین رهایی بخش بی نیاز احساس ننموده است.

حفظ اسلام از دست برد و تحریف:

طوری که در قبل ذکر گردید کُتب قبلی توسط رجال دینی آنان مورد تغیر و دستبرد قرار گرفت و ماهیت توحیدی آن با شریک قرار دادن به خداوند تحریف شد. یهودیان عزیرu را فرزند خدا خواندند و عیسویان عیسیu را، و برای خداوندY از فرشته گان، دخترانی قرار دادند درحالی که خداوندY از چنین افتراعاتی مبرا و منزه است. اما اسلام از دست برد و تحریف توسط بشر، به وسیلۀ خداوندY تضمین گردیده است. تا اسلام به عنوان آخرین پیام الهی بدون انحراف به نسل های آینده تا قام قیامت برسد و بشر را بر خداوندY حجتی نباشد:

) إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ( ﴿26﴾

«بى‏تردید ما این قرآن را به تدریج نازل کرده‏ایم و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود» .

هیچ کس در طول تاریخ اسلام نتوانسته و نخواهد توانست آیۀ مانند قرآن بیاورد و یا آیتی از آن را تحریف کند:

)قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا( ﴿27﴾

«بگو اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتیبان برخى [دیگر] باشند».

اسلام و اصلاح انحرافات مسیحیان:

در برهۀ زمانی که هر یک از ادیان سابق به گونۀ دچار انحراف گردیده بودند، فرشتۀ نجات انسان ها در شبه جزیرۀ عرب نزول کرد و سخن راستین خداوند را برای نسل بشر دوباره با خود آورد و در گوش آدمیان زمزمه نمود تا از انحرافات خویش دست برداشته و به سوی حقیقت ره یاب گردند.

حضرت عیسیu پیامبر بزرگ الهی:

اسلام کسانی را که برای حضرت عیسیu الوهیت قایل شدند را مزمت نموده و مسیحیان را نیز درین مزمت شریک می سازد که چرا چشم بسته از افتراعات اربابان شان =که به دروغ به خدا نسبت داده بودند= پیروی نموده اند در حالیجکه برای شان دستور داده شده بود تا خدای یکتا را پرستش نمایند:

)اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ( ﴿28﴾

«اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا به الوهیت گرفتند با آنکه مامور نبودند جز اینکه خدایى یگانه را بپرستند که هیچ معبودى جز او نیست منزه است او از آنچه [با وى] شریک مى‏گردانند».

اسلام حضرت عیسیu را یکی از پیامبران بزرگ الهی معرفی کرد که در سلسلۀ پیامبران الهی برای دعوت و ارشاد مردم به سوی حق و یکتاپرستی از سوی خداوند بزرگY مبعوث گردیده بود. او نه فرزند خداوند است و نه هم جزیی از خدای سه گانۀ که در مسیحیت ساخته و پرداخته شده است. او بندۀ خداست که از سوی خداوند کتاب داده شده و به نبوت برگزیده شده است. قرآن این موضوع را برای رد عقاید پولس بصورت شفاف بیان می دارد:

)لَّن یَسْتَنکِفَ الْمَسِیحُ أَن یَکُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن یَسْتَنکِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیهِ جَمِیعًا( ﴿29﴾

«مسیح از اینکه بنده خدا باشد هرگز ابا نمى‏ورزد و فرشتگان مقرب [نیز ابا ندارند] و هر کس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگى فروشد به زودى همه آنان را به سوى خود گرد مى‏آورد».

)مَّا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کَانَا یَأْکُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الآیَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى یُؤْفَکُونَ( ﴿30﴾

«مسیح پسر مریم جز پیامبرى نبود که پیش از او [نیز] پیامبرانى آمده بودند و مادرش زنى بسیار راستگو بود هر دو غذا مى‏خوردند بنگر چگونه آیات [خود] را براى آنان توضیح مى‏دهیم سپس ببین چگونه [از حقیقت] دور مى‏افتند».

و عیسیu زمانی که کودکی بیش نبود در گهواره بر بندهجگی اش شهادت داد:

)قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا( ﴿31﴾

«[کودک] گفت منم بنده خدا به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است».

)ذَلِکَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ( ﴿32﴾

«این است [ماجراى] عیسى پسر مریم [همان] گفتار درستى که در آن شک مى‏کنند».

قرآن کسانی را که به عیسیu مقام الوهیت قایل شده و او را شریک خداوند قرار داده اند، کافر قرار داده است:

)لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَن یَمْلِکُ مِنَ اللّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ أَن یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِی الأَرْضِ جَمِیعًا وَلِلّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا یَخْلُقُ مَا یَشَاء وَاللّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ( ﴿33﴾

«کسانى که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است مسلماً کافر شده‏اند بگو اگر [خدا] اراده کند که مسیح پسر مریم و مادرش و هر که را که در زمین است جمله گى به هلاکت رساند چه کسى در مقابل خدا اختیارى دارد فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آن خداست هر چه بخواهد مى‏آفریند و خدا بر هر چیزى تواناست».

و در روز واپسین خداوند عیسیu را شاهد خواهد گرفت که آیا او الوهیت خویش را به پیروانش تعلیم داده است:

)وَإِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَهَیْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِن کُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ( ﴿34﴾

«و [یاد کن] هنگامى را که خدا فرمود اى عیسى پسر مریم آیا تو به مردم گفتى من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستید گفت منزهى تو مرا نزیبد که [در باره خویشتن] چیزى را که حق من نیست بگویم اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را مى‏دانستى آنچه در نفس من است تو مى‏دانى و آنچه در ذات توست من نمى‏دانم چرا که تو خود داناى رازهاى نهانى».

و این چنین عیسیu از انحرافاتی که بعد از او بوجود آوردند، برأت خواهد جوست و آن روز رسوایی از آن آنانی خواهد بود که بر عیسیu افترا بستند و کسانی که از چنین عقاید منحرفۀ پیروی نمودند.

تهاجم دیرینه در قالب امروزی:

در طول تاریخ همواره آنانی که از تقوی و ترس پروردگار شان دور مانده و به دنیای زودگذر و فانی دل خوش کرده اند، در مقابل هر پدیده ای که منافع شان را درین دنیا به خطر می اندازد ایستاده اند. اسلام با ندای حقیقت آمد و انحرافات رجال مسیحی را برملا نمود و آنها را به بازگشت از شرک و ظلم به سوی یکتاپرستی و عدالت دعوت نمود. با این اوصاف بدیهی بود که رجال منحرفۀ مسیحی در مقابل این دعوت الهی بایستند، زیرا با گسترش اسلام منافع و منزلت آنان به خطر می افتید. لذا شروع دعوتجاسلامی آغاز نقطۀ تضاد مسیحیت (پولسی) با اسلام بود و در طول تاریخ مسیحیان به گونه های مخلتف و طرح های گوناگون با مسلمانان درگیر شدند تا مگر این ندای حق طلبانه را خاموش نمایند اما خداوند تکمیل کنندۀ نورش است گرچه کافران را ناخوشایند باشد.

تاریخ هیچ گاه جنگ های صلیبی را که مهاجمان صلیبی به تهاجم و تاخت و تاز در کشورهای اسلامی دست زدند، جنایات و وحشی گری های آنان علیه جهان اسلام، را فراموش نمی کند.

دستگاه های صلیبی روزگاری با سلاح های گرم و نبردهای رویاروی به مبارزه با اسلام پرداختند اما در مقابل دلیری و مجاهدت فرزندان امت به زانو در آمدند و به این نتیجه رسیدند که تا زمانی که این امت با سلاح ایمان مبارزه می کند، با سلاح و زره نمی توان بر جهان اسلام تسلط یافت، بلکه باید عقیدۀ این امت را از ایشان گرفت. روی این منظور تمام قوای دستگاه های صلیبی برای نشانه گرفتن ایمان و عقیدۀ امت اسلامی متمرکز شد. و از آن زمان گروه های تبشیری برای تزریق عقاید انحرافی تثلیث و مسحیت انحرافی در رگ های عقیدۀ مسلمانان وارد جهان اسلام شدند و با مصارف هنگفت و سرشار و با پشتوانۀ حمایت رسانه ها و مطبوعات غربی روی فکر مسلمانان و بیرون کردن آنان از دایرۀ نجات بخش ایمان و یکتاپرستی شروع به کار نمودند.

پدیدۀ اشراق (خاور شناسی) روند شوم دیگری بود که بوسیلۀ آن غرب می کوشید تا حقایق مشرق زمین را وارونه جلوه دهد و به جای وحدت و یکتاپرستی، افکار شوم ملیت گرایی، قوم گرایی، لسان گرایی و… را به کام مسلمانان بریزد. مستشرقین توانستند با تحقیقات و نوشته های خویش، و نفوذ در دانشگاه ها و مراکز تعلیمی مسلمان، غرب را الگوی جوانان مسلمان بسازند و به آنها تلقین کنند که ارزش های شان در مقابل ارزش های غربی هیچ است و برای متمدن شدن و پیشرفت مادی می بایست افکار غربی را پذیرفت، دنبال تحجر اندیشی را رها نموده و دنباله رو غرب شد. با این روند نامیمون جوانان مسلمان که مرعوب اعتلای ظاهری تمدن غرب شدند، آمادۀ شکار توسط دستگاه های فعال تبشیری گردیدند. و از آنها جوانانی ساخته شد که در مقابل حفظ کیان اسلامی و میراث فرهنگی خویش هیچ احساسی نداشتند و به خوش گذرانی و عشرت می پرداختند. دین در نظر آنها تحجر بود و کهنه فکری….. این جا بود که زمینه برای استعمار سرزمین های اسلامی آماده گردید. دیگر اعتماد بر میراث و ارزش های اسلامی در جهان اسلام کم رنگ کردیده بود و بالآخره دستگاه استعمار توانست تا نماد شکوه و عظمت مسلمانان یعنی خلافت اسلامی عثمانی را فرو بریزد.

یقیناً میتوان استشراق و تبشیر را از پایه های اساسی استعمار به حساب آورد که جوٌ را برای استقرار و بقای استعمار در جهان اسلام تضمین می کرد.

نباید فکر کرد که هدف اصلی تبشیر تنها مسیحی سازی مسلمانان است، بلکه باید دانست که هدف اصلی این گروه ها جدا ساختن جوانان مسلمان از ایمان و پویایی فکری است، نه در اصل جهت دادن آنها به سوی فکری جدید و پای بندی به مسیحیت راستین.

انحراف از راه حقیقت، مشغول شدن به تجملات دنیایی، گسترش مُد و فیشن، بی بندباری اخلاقی و اجتماعی، بی مسوولیتی در قبال دین و وطن، و….. و در کل تربیت شخص لابالی و بدون هدف از اهداف اساسی گروه های تبشیری در جهان اسلام است. برای اثبات این مدعا کافی است به پیام «زویمر» رهبر گروه های تبشیری در قدس شریف به تبشیری های سراسر جهان توجه کنیم:

«وظیفۀ تبشیر که دول مسیحی اجرای آن را در بلاد محمدی از شما تقاضا دارد، آن نیست که مسلمانان را در مسیحیت داخل کنید زیرا این کار برای آن ها هدایت و عزت است، بلکه وظیفۀ تان این است که مسلمانان را از اسلام خارج سازید تا مخلوقی شود که با خدا ارتباطی نداشته باشند». (35)

و در اخیر می گوید: «شما نسلی را در دیار مسلمانان بوجود آورده اید که رابطه با خدا را نمی شناسد و نمی خواهد بشناسد و مسلمانان را از اسلام بیرون کردید و در مسیحیت داخل ننمودید و در نتیجه نسل اسلامی طوری به میان آمد که خواستۀ استعمار مسیحی بود. به امور بزرگ ارزش نمی دهد و راحت و کسالت را دوست دارد و در دنیا جز تأمین شهوات هدفی ندارد…». (36)

اکنون گرچه استعمار جغرافیایی غرب و دستگاه های صلیبی ظاهراً از جهان اسلام برچیده شده است، اما حضور نا میمون استعمار فکری و فرهنگی آنان به وضوح حس می گردد و گروه های تبشیری با بیجرحمی تمام برای منحرف کردن جوانان مسلمان که سلاح این امت اند، تلاش می ورزند. و حکومت های دست نشانده (به ظاهر اسلامی) در قلمرو سرزمین های اسلامی نیز با بی خیالی، نه تنها واکنشی در مقابل آن نشان نمی دهند، بلکه چه بسا با خاطر راحت زمینه را برای آنان هموار می سازند و متاسفانه بعضاً حتی زیر نام نهادهای مدنی تمدن ساز و حمایت از حقوق بشر و خیریۀ کمک رسان در ظاهر به مسلمانان معرفی می شوند.

این روند در کشور ما افغانستان نیز از دیر باز ادامه داشته و اکنون رنگ و بوی تازه به خود گرفته است. گروه های تبشیری چنگال های شان باز تر شده و دندان های شان برای مکیدن ارزش های اسلامی از افکار جوانان مسلمان ما تیز تر شده است. و هرچند یک بار غوغای برای کمرنگ ساختن ارزش های اسلامی – به گمان باطل خود – در این ولایت و آن ولایت بر پا و سازمان دهی می کنند تا مگر آب را گل آلود نموده و ماهی بگیرند. روزی کلمۀ مقدس «لااله الا الله، محمد رسول الله» را بر توپ فوتبال می نویسند و با بی احترامی از هوا پرتاپ می کنند، روزی دگر چند جوان را در دانشگاه هرات می فریبند و آنها را برای مردم نمایان می سازند که به مسیحیت شان، آن هم در محیط تحصیلی چون دانشگاه افتخار کنند، باری توسط یک افغان (محقق نسب) غوغا میجآفرینند و روزی عبدالرحمن نام که معلوم نیست چه وقت فریب تبشیر را خورده است، را برای محک زدن واکنش مسلمانان بر روی پرده تصویر رسانه ها می آورند. چندی بعد نسخۀ دست خوردۀ از ترجمه «قرآن پاک» را به میدان می آورند و دگر بار، با فریب دادن جوانی در دانشگاه بلخ مطالب ضد اسلامی را به نشر می سپارند.

این غوغاها همه جز برنامه های طرح ریزی شدۀ دستگاه های تبشیری صلیبی چه می تواند باشد که با محکوم کردن و گذشتن عادی دولت مردان ما از کنار چنین برنامه های پهلو داری بار بار عملی میجشود و در محیط اسلامی ما آب از آب نمی جنبد و جریان های مسیحی سازی با خیال راحت در کشور اسلامی به توزیع نسخهجهای انجیل می پردازند و از غفلت دولت مردان ما استفاده می کنند.

نباید فکر کنیم که ما در برابر این موج نامیمون نمی توانیم کاری انجام دهیم. بلکه تک تک ما در برابر آن مسوول هستیم. و هر یک به اندازه استطاعت خویش در راه بیداری مسلمانان و نشر اسلام عزیز مسوولیت داریم.

مسوولیت های دولت مردان:

متأسفانه در اکثر کشورهای اسلامی دولت ها هنوز نتوانسته اند از زیر بار استعمار بیرون بیایند. سیاست و اقتصاد ما هنوز از استعمار اثر پذیر است. سیستم سیاسی که غربی ها برای کشورهای اسلامی طرح کرده بودند بند بند آن اجرا می گردد و در رأس حکومت ها هم افرادی به تخت تکیه زده اند که از نظر فکری از طیپ «سیکولار مسلمان ها» هستند و استعمار حرف و عمل را چنان تحت نظر دارد که کلمۀ جز به منافع آنها از زبان بیرون آورده نمی توانند. اما چرا؟

امروزه جهان اسلام بیش از همه وقت ظرفیت بیرون آمدن از زیر چنگال های استعماری را دارد. جهان اسلام امروز نیروی فعال و بیدار یک و نیم ملیارد مسلمان را داراست، با اقتصادی سرشار(37)، منابع اقتصادی بی شمار، اعراضی و سیع، قدرت نظامی کافی(38) و دولت های ظاهراً مستقل اما چرا در بند غرب و استعمار آنان؟ مگر تا چه وقت کشورهای اسلامی باید این بند و زنجیر را تحمل نمایند. مشکل اصلی بقایای فکر استعمار پذیری است که باید دولت مردان ما از ذهن بشویند و یک پارچه زیر چتر نجات بخش اسلام جمع شده و زنجیرهای برده گی غرب را از گردن بدور اندازند و خود مستقلانه فکر کنند.

دولت مردان ما می باید هوشیارانه متوجه آب زیرکایی های این گروه ها باشند و ازین بیش فریب غرب را به بهانه های گوناگون نخورند و خود و ملت شان را در مقابل بهای اندک به آن ها نفروشند و بدانند که تنها خداوند و پیامبرش ولی و دوست آن هاست:

)إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ # وَمَن یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ( ﴿39﴾

«ولى شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده‏اند همان کسانى که نماز برپا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند، و هر کس خدا و پیامبر او و کسانى را که ایمان آورده‏اند ولى خود بداند [پیروز است چرا که] حزب خدا همان پیروزمندانند».

و اگر مومن راستین باشند، همانا خداوند یار و نصرت دهندۀ مسلمانان است:

)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ( ﴿40﴾

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید اگر خدا را یارى کنید یاری تان مى‏کند و گامهای تان را استوار مى‏دارد».

و بکوشند تا این صفت مومنین را که خداوند از صفات مسلمان ها در سیاست داخلی و خارجی برشمرده است در خود حفظ کنند:

)مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ( (41)

«محمدr پیامبر خداست و کسانى که با اویند بر کافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند».

و برای حفظ عزت و اقتدار خویش به طاغوت های استکباری پناه نبرند بلکه بدانند که عزت از آن خدا و رسول اوست و کسانی که خدا را به عنوان ولی خود بپذیرند و به اسلام عملاً تمسک جویند:

)الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِیعًا( ﴿42﴾

«همانان که غیر از مؤمنان کافران را دوستان [خود] مى‏گیرند آیا سربلندى را نزد آنان مى‏جویند [این خیالى خام است] چرا که عزت همه از آن خداست».

)مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَالَّذِینَ یَمْکُرُونَ السَّیِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَکْرُ أُوْلَئِکَ هُوَ یَبُورُ( ﴿43﴾

«هر کس سربلندى مى‏خواهد سربلندى یکسره از آن خداست‏سخنان پاکیزه به سوى او بالا مى‏رود و کار شایسته به آن رفعت مى‏بخشد و کسانى که با حیله و مکر کارهاى بد مى‏کنند عذابى سخت‏خواهند داشت و نیرنگشان خود تباه مى‏گردد».

چه خوب و زیبا فرمود یار دوم پیامبر ماr، حضرت عمر فاروقt او که در مکتب اسلام به بلوغ ایمانی و فهم اسلام رسیده بود و سیاست را از اسلام گرفته بود:

«…إنا کنا أذل قوم فأعزنا الله بالإسلام فمهما نطلب العزة بغیر ما أعزنا الله به أذلنا الله». (44).

«… ما ذلیل‌ترین مردم بودیم، اما خدا ما را توسط اسلام عزت بخشید هرگاه عزت را به غیر آنچه خدا ما را به وسیلة آن عزت داد جستجو کنیم خدای متعال ما را ذلیل خواهد کرد».

زُعمای ما باید بدانند که شکوه و عظمت مسلمانان و احیای خلافت اسلامی با اتحاد و انسجام کشورهای اسلامی امکان پذیر است و آن گاه است که نه استعمار نظامی جرأت نگاه مغرضانه را به جهان متحد اسلامی خواهد داشت، نه استعمار فرهنگی و نه هم استعمار تبشیری. لذا اگر واقعاً سعادت خود و جامعۀ اسلامی خود و مسلمانان را می خواهید و به نصرت خداوند ایمان دارید می باید دست از اختلافات قومی، نژادی، سلیقه ای، حزبی، لسانی و… برداشته و به تراژیدی نامیمونی که استعمار سال هاست بر بلاد اسلامی مان تحمیل کرده است خاتمه بدهیم. (انشاءالله).

مسوولیت علماء و روشنفکران:

مسلماً علماء و روشنفکران نقش اساسی در مبارزه با استعمار بر دوش دارند که همواره با آن مبارزه برخواسته اند و این فضل را خداوند بزرگ نصیب ایشان نموده است.

سلسلة همین مبارزات حق طلبانه بوده است که استعمار مکار نتوانسته است به اهداف شوم خویش در جهان اسلام دست یابد.

لذا علماء و روشنفکران ما باید بیش از همه وقت با هوشیاری تمام متوجه استعار و چالش های که برای امت اسلامی ایجاد کرده است باشند، درد را شناسایی نموده و دوای مناسب را تجویز نمایند و در راه توسعۀ آگاهی های عامه توجه بیش تر نموده و در مورد برنامه ها توطئه های دشمنان ملت ها را بیدار سازند.

فهم صحیح دین، برای جوانان ما نقطۀ حساسی برای وقایۀ آنها از فروافتادن در دام استعماریان و تبشریان است.

قرآن پاک چه نیکو رهنمایی می فرماید تا اهل علم ما با مجادلۀ احسن، اهل کتاب را فراخوانند و اسلام را به صورت واضح و آشکار بیان بدارند و شبهات آن را پاسخ بگویند:

)ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ( ﴿45﴾

«با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‏اى] که نیکوتر است مجادله نماى در حقیقت پروردگار تو به [حال] کسى که از راه او منحرف شده داناتر و او به [حال] راه‏یافته گان [نیز] داناتر است».

مسوولیت عامه:

جوامع اسلامی ما تا هنوز هم زیر استعمار فکری، فرهنگی و اجتماعی غرب بسر می برند . هنوز طرز فکر ما شباهت زیادی با طرز فکر غرب دارد، هنوز ارزش های در نزد ما بیش تر ارزشمندتر است که همخوانی بیش تری با فرهنگ غرب داشته باشد گرچه مسلمانیم و نماز می خوانیم، روزه می گیریم و…. تا هنوز جوانان ما از دین بیگانه اند. میراثی که در ذهن ما به صورت ارثی جای گرفته دین را مایه عقب گرایی و تحجر می دانیم و کوشش می کنیم به خاطر این که برای مان کسر شأن نشود از دین کمتر حرف بزنیم و بیشتر از فلان فیلسوف غربی نقل قول کنیم و حتی در جملات مان از کلمات انگلیسی استفاده کنیم، یا به اصطلاح به مُد روز حرف بزنیم و لباس بپوشیم.

آری تا هنوز به ارزش های خودمان باور نداریم. تا هنوز اکثر جوانان ما در بی هویتی به سر می برند و واقعاً هدف را نمی شناسند، متاسفانه در جامعه ما شرایط تحصیل برای جوانان کمتر مساعد بوده است روی این لحاظ فیصدی جوانان تحصیل کرده نیز پایین است. و باز هم جوانانی که با هزار زحمت برای شان شرایط تحصیل آماده بوده است اگر درس خوانده اند هدف از آن را فقط در یافتن شغل و کسب درآمد می دانند. زیاد شنیده ایم: «برای فلان رشته را خواهم خواند زیرا برایم کار زیاد خواهد بود و یا فلان رشته را خوش ندارم زیرا در آمدی ندارد…».

آری، متاسفانه، این وضعیت مردم عامۀ جامعۀ ماست. آیا مگر آسان نیست چنین شکار های آمادۀ صید گروه های تبشیری گردند، در حالی که آنها با مصارف گزاف حاضرند سفر خارج، بهترین امکانات و شرایط زندهجگی و…. را برای آنان آماده سازند…؟ اما مگر چرا؟

مشکل اساسی اینجاست که ملت ما و خصوصاً جوانان ما زیر تبلیغات استعماری، با توجه به تجارب تلخی که از جریان های اسلامی در کشور ما دارند، وابسته گی کمتری در آنان به دین احساس می شود و دین به صورت ارثی به آنها رسیده است، فلهذا همین فاصله باعث شده است تا آکاهی آنها از دین در سطح پایینی باقی بماند و این مشکل اساسی را تشکیل می دهد. مردم ما خصوصاً جوانان باید مطالعه را برنامۀ روزانۀ خویش قرار دهند و از مراجع معتبر در مورد مسایل دینی معلومات کافی و مکمل را بدست آورند تا دین را به صورت درست بشناسند. اینجاست که هدفمندی و پویایی در آنان زنده می گردد. نه تنها در برابر استعمار به صورت منفعل عمل نخواهند کرد، بلکه به یک نیروی فعال در مبارزه با استعمار تبدیل خواهند شد.

دانش کافی و شناخت صحیح دین همان چیزی است دشمنان اسلام سعی دارند تا جوانان و ملت ها را از آن دور بدارند لذا در کُتب مکاتب و دانشگاه نفوذ کرده و تلاش می ورزند تا نصاب را با ارزس های غربی و استعماری خویش هماهنگ نمایند. جوانان ما با هوشیاری نباید ازین راه فریب استعمار را بخورند و تنها به آموزه های اندکی که در دوران تحصیل می آمورند دلخوش نمایند و خود را از مطالعۀ بیش تر بی نیاز احساس نمایند.

امروزه خوشبختانه با آنهمه مشکلات و تهاجمات، گام های هرچند کوچک اما استوار برای احیای فکر دینی در جامعه برداشته می شود و تلاش های مبارک هر روز از بیش از دگر روز نتایج ثمر بخش و امیدوار کنندۀ را نشان می دهد و چهرۀ استعمار نیز هر روز نسبت به روز دگر در برابر ملت ما آشکار می گردد و نیرنگ های شان نقش برآب می گردد. به امید نسل پویا و پرتلاش در جامعه ما…. انشاءالله.

منابع و پی نوشت ها:

انجیل مرقس ٢٨:١٢ و ٢٩
انجیل متى، باب 5/10
عهد جدید، رومیان، باب ¼
عهد جدید، کولسیان، باب 1/15 و 16
عهد جدید، عبرانیان، باب 1/1 ـ 4
انجیل متى، باب 5/17 و 19
انجیل متى، باب 10/15 و 15/24
عهد جدید، اعمال رسولان، باب 13/47
سورۀ بقره، آیۀ 151
سورۀ بقره، آیۀ 163
سوره مبارکه اخلاص آیات 4=1
سورۀ مائده، آیۀ 3
به روایت صحیح البخاری
سورۀ آل عمران آیۀ 19
سورۀ آل عمران، آیۀ 110
سورۀ صف، آیۀ 6
سورۀ اعراف، آیۀ 157
سورۀ بقره، آیۀ136
سورۀ بقره، آیۀ285
سورۀ بقره، آیۀ 79
سورۀ مائده، آیۀ 15
سورۀ آل عمران، آیۀ 85
سورۀ سباء آیۀ 28
سورۀ انبیاء، آیۀ 107
سورۀ تکویر، آیۀ 27
سورۀ آل حجر آیه 9
سورۀ اسراء، آیۀ 88
سورۀ توبه، آیۀ 31
سورۀ نساء، آیۀ 172
سورۀ مائده، آیۀ 75
سورۀ مریم، آیۀ 30
سورۀ مریم، آیۀ 34
سورۀ مائده، آیۀ17
سورۀ مائده، آیۀ116
جهان اسلام در عصر حاضر،نوشتۀ دکتور علی جریشه، ترجمه فضل مِن الله فضلی. صفحۀ 74 چاپ الهدی 1371 هـ ش (به نقل از اسالیب الغز و الفکری هامش، صفحۀ 24-35
همان منبع.
اکنون بیشتر کشورهای اسلامی دارای اقتصاد قوی هستند مانند ترکیه، اندونیزی، کشورهای عربی و…
هم اکنون چندین کشور اسلام در حال تبدیل شدن به قدرت هسته ای هستند. اما با آن هم نباید فراموش کرد که قدرت ایمان مسلمانان هم چنان که در قبل نیروی بزرگ و شکست دهندۀ دشمنان بوده است، یگانه قدرت مسلمانان است که توان مقابله با ابرقدرت های بزرگ را داراست و دشمنان اسلام بیشتر از همین ناحیه احساس خطر می کنند.
سورۀ مائده، آیۀ 55= 56
سورۀ محمد، آیۀ 7
سورۀ فتح، آیۀ 21
سورۀ نساء، آیۀ 139
سورۀ فاطر، آیۀ 10
به نقل حاکم در مستدرک.
سورۀ نحل، آیۀ 125